نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بســی گل بدمـد باز و تـو در گل باشـی
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده توسط : نرگس در ساعت 9:7
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بســی گل بدمـد باز و تـو در گل باشـی
خداوند روز اول آفتاب را آفريد!
روز دوم دريا را!
روز سوم صدا را!
روز چهارم رنگ ها را !
روز پنجم حيوانات !
روز ششم انسان را !
و روز هفتم خداوند انديشيد دگر چه چيزي را نيافريده است؟

پس تو را براي من آفريد.
بانوی من!
یک روز عاقبت قلبت را خواهم شکست- یک روز عاقبت.
نه با سفری یک روزه
نه با سفری بلند
بل با آخرین سفر
یک روز عاقبت قلب را خواهم شکست- یک روز عاقبت.
نه با کلامی کم توشه از مهربانی
نه با سخنی سخت توبیخ کننده
بل با آخرین کلام.
یک روز عاقبت قلبت را خواهم شکست- یک روز عاقبت
تو باید بدانی عزیز من
باید بدانی که دیر یا زود - اما دیگر نه چندان دیر- قلبت را خواهم شکست و کاری جز این هم نمی توان کرد. اما اینک علیرغم این شکستن محتوم قریب الوقوع- که می دانم همچون درهم شکستن چلچراغی بسیار ظریف و عظیم فرو ریخته از سقفی بسیار رفیع خواهد بود- آنچه از تو می خواهم - و بسیاری از یاران از یارانشان خواسته اند- این است که دل بر مرده ام نسوزانی اشک بر گورم نریزی و خود را یکسره به اندوهی گران و ویرانگر وانسپاری...
... قسمتی از آخرین نامه
از کتاب "چهل نامه کوتاه به همسرم"

دوستان عزیز به علت خراب شدن کیبوردم خیلی دیر در این مورد آپ کردم.
او مردی بود که زیبا نوشت زیبا سرود و زیبا زندگی کرد. روحش شاد.
دو سال است که می دانم
بیقراری چیست
درد چیست
مهربانی چیست
دو سال است که می دانم
آواز چیست
راز چیست
چشم های تو شناسنامه مرا عوض کردند
امروز من دو ساله می شوم.
گروس عبدالملکیان
"از کتاب پرنده پنهان"

این روزها که می گذرد
شادم
این روزها که می گذرد
شادم
که می گذرد
این روزها
شادم
که می گذرد...
زنده یاد "قیصر امین پور"
زمستان آمده است
خسته ام
می خوابم
بهار که آمد
پیله ام را می شکافم

تا با پرهای خیس
دوباره عاشقت شوم...
"کیکاووس یاکیده"
از رفتنت دهان همه باز ...
انگار گفته بودند:
پرواز !
پر واز!
من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغاز عالم تو را دوست دارم
چه شبها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نم نم : تو را دوست دارم
نه خطی نه خالی ! نه خواب و خیالی
من ای حس مبهم تو را دوست دارم
سلامی صمیمی تر از غم ندیدم
به اندازه غم تو را دوست دارم
بیا تا صدا از دل سنگ خیزد
بگوئیم با هم : تو را دوست دارم
جهان یک دهان شد هماواز با ما:
تو را دوست دارم تورا دوست دارم.
زنده یاد "قیصر امین پور"
نخستین نگاهی که ما را به هم دوخت !
نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت!
نخستین کلامی که دلهای ما را
به بوی خوش آشنائی سپرد و به مهمانی عشق برد
پر از مهر بودی
پر از نور بودم
همه شوق بودی
همه شور بودم

چه خوش لحظه هایی که دزدانه ، از هم
نگاهی ربودیم و رازی نهفتیم!
چه خوش لحظه هایی که "می خواهمت" را
به شرم و خموشی – نگفتیم و گفتیم!
دو آوای تنهای سرگشته بودیم
رها در گذرگاه هستی
به سوی هم از دورها پر گشودیم
....
"زنده یاد فریدون مشیری"
همه را گم کرده ام
روز و ماه و سال را
و در ورای این همه سر گردانی
سنّم را !
من خوابگرد دو گانگی هایی به گستردگی چند اقیانوسم
زنی تولد یافته
درتاریکی ِ هزار توی ِ محدودیت
و بر آمده
در غربت سنگین سرزمین های آزاد
با تو می گویم ای همشهری روزگار گذشته
در همگامی من بیگانه با معنای مدارا چه می جویی؟
که هراس همیشه همراهم،
رسیدن به نگاه های پر رنگ و ریای مردمی ست
که پیوسته در حوالی رسوم پوسیده چادر زده اند
وگرنه
از سایه سار بید مجنون که بخوانندم
لیلای بی بدیل قصه ها خواهم شد.
"یاسمین احمدی"

عالم همه خاک کربلا بایدمان
پیوسته به لب خدا خدا بایدمان
تا پاک شود زمین ز ابنای یزید
همواره حسین مقتدا بایدمان

گر بر ستم قرون برآشفت حسین
بیداری ما خواست به خون خفت حسین
آنجا که زمان محرم اسرار نبود
با لهجه خون سر گلو گفت حسین

اشعار : " زنده یاد دکتر حسن حسینی"

خانه به دوش فنا، در شب طوفانی ام
داغ کدامین خطا، خورده به پیشانی ام؟
همسفر بادها، رفته ام از یادها
فاصله ای نیست تا لحظه ی ویرانی ام
خوب، نه آنگونه خوب، تا به بهشتم بری
زشت نه آنگونه زشت، تا که بسوزانی ام
سایه ی اهریمن است، یا شبحی از من است
این که نفس می کشد، در من پنهانی ام
کولی زلفت شبی، خیمه در این دشت زد
آه که تعبیر شد خواب پریشانی ام
"محمدرضا ترکی"
ازتنهائی مگریز،به تنهائی مگریز،گه گاه آنرابجوی وتحمل کن وبه آرامش خاطر مجالی ده .

یکدیگر را می آزاریم بی آنکه بخواهیم شاید بهتر آن باشد که دردست یکدیگر نهیم بی سخنی . دستی که گشاده است می برد، می آورد ، رهنمونت می شود به خانه ای که نور دلچسبش گرمی بخش است.
ببین همیشه خراشی است روی صورت احساس...

چگونه بنویسم
برای او
که از کلام عاشقانه می هراسد
اما
دستانش لطیف ترین شقایق ها را می رویاند
رد پایش مسیر یکرنگی را ترسیم می کند
و سینه اش لبریز از حس غریبی است
که نامش را نمی شناسد!

و هر روز و هنوز
دلزده از روزمرگی
به کسی می اندیشد
که عاشقانه ترین هایش را
تنها برای او می نویسد.
شعر : یاسمین احمدی
عکس : اردشیر رستمی
وقتی کسی اهمیت بدهد
حرف زدن آسان تر است
گوش کردن آسان تر است
بازی کردن آسان تر است
کار کردن آسان تر است
وقتی کسی اهمیت بدهد
خندیدن آسان تر است ...

این که تو همیشه اینجایی
که درکم کنی و مرا بپذیری
و کمکم کنی در این دنیای آشفته
تاب بیاورم
اگر هر کس کسی مثل تو داشت
دنیا یک باغ پر آرامش میشد.

اولین پست این وبلاگ رو با اجازه دوستای عزیزم هانیه و الیاس (که قراره فعلا" سه نفری این وبلاگ رو اداره کنیم) برای شما میذارم. امیدوارم که این وبلاگ براتون مفید باشه و بتونیم کمی از اهدافمون رو توی اون پیاده کنیم. دوست داریم شما هم با نظرات گرانبهاتون مارو در این زمینه یاری کنید.

با دو بيتي از حضرت حافظ مطلب اول رو به پايان مي برم :
ما بيدلان مست دل از دست داده ايم همراز عشق و همنفس جام باده ايم
بر ما بسي كمان ملامت كشيده اند تا كار خود ز ابروي جانان گشاده ايـــم...