دوشنبه 11 آبان1388
حاشا كه من بموسم گل ترك مي كنم من لاف عقل ميزنم اين كار کی كنم
مطرب كجاست تا همه محصول زهد و علم در كار چنگ و بربط و آواز ني كنم
از قيل و قال مدرسه حالي دلم گرفت يكچند نيز خدمت معشوق و مي كنم
كي بود در زمانه وفا جام مي بيار تا من حكايت جم و كاووس كي كنم
از نامه سياه نترسم كه روز حشر با فيض لطف او صد از اين نامه طي كنم
كو پيك صبح تا گلههاي شب فراق با آن خجسته طالع فرخنده پي كنم
اين جان عاريت كه به حافظ سپرد دوست
روزي رخش ببینم و تسليم وي كنم
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : الياس در ساعت 20:10
چهارشنبه 1 مهر1388
عيد فطر
سلام
ميگن عيد فطر بازگشت به فطرتت و عيد فطر نماد اتحاد مسلمينه ولي اين بزرگان خوب نشون دادن كه چقدر اتحاد ملي و انسجام اسلامي رو در سال گذشته ياد گرفتن و امسال به نحو احسن درسهاي سال قبل رو با اعلام عيد در روزهاي مختلف پس دادند...
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران كه صحرا لاله گون است
بزن باران كه به چشمان يار
جهان تاريك و دريا واژگون است
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران كه صحرا لاله گون است
بزن باران كه دين را دام كردن
شكار خلق و صيد خام كردند
بزن باران خدا بازيچه اي شد
كه با آن كسب رنگ و نام كردند
بزن باران به نام هرچي خوبيست
به زير آبها پاي پاي كوبيست
مزار تشنه جو باران پر از سنگ
بزت باران كه وقت لايروبيست
بزن باران و شادي بخش جان را
بباران شوق و شيرين كن زمان را
به بام غرقه در خون ديارم
به پاكن پرچم رنگين كمان را
بزن باران كه بي صبرند ياران
نمان خاموش گريا شو به باران
بزن باران بشور آلودگي را
ز دامان بلند روزگارا....
شاد باشيد و موفق هر چند كه با اين چيزهايي كه مي بينيم شاد شدن سخت شده.
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : الياس در ساعت 0:7
سه شنبه 24 شهریور1388
جمعه های عشق و آزادی
لالا لالا دیگه بسه گل لاله
بهار سرخ امسال مثل هر ساله
هنوزم تیر و ترکش قلب و می شناسه
هنوز شب زیر سرب و چکمه بیداره
نخواب آروم دل بی خار و بی کینه
نمی بینی نشسته گلوگه تو سینه
آخه بارون که نیست ، رگبار باروته
سزای عاشقای خوب ما اینه
نترس از گلوله ی دشمن گل لادن
که پوست شیره پوست سرزمین من
اجاق سرد سرمای شب سنگر
دلیل تا سپیده رفتن و رفتن
نخواب آروم گل بادوم ناباور
گل دل نازک خسته ، گل پرپر
بگو باد ولایت ، پرپرت کرده
دلاور پر کشیدن رو بگیر از سر
دوباره قد بکش تا اوج فواره
نگو این ابر بی بارون نمی ذاره
مث یار دلاور نشکن از دشمن
ببین سر میشکنه تا وقتی سر داره
نذاشتن همصدایی رو بلد باشیم
نذاشتن هرجا با همدیگه بد باشیم
کتابای سفید و دوره میکردیم
که فکر شب کلاهی از نمد باشیم
نگو رفت تا هزار آفتاب ، هزار مهتاب
نگو کو تا دوباره بپریم از خواب
بخون با من نترس از گلوله ی دشمن
بیا بیرون ، بیا بیرون از این مرداب
نگو تقوای ما تسلیم و ایثاره
نگو تقدیر ما صدتا گره داره
به پیغام کلاغای سیاه شک کن
که شب جز تیرگی چیزی نیاره
نخواب وقتی که همبغضت به زنجیره
نخواب وقتی که خون از شب سرازیره
بخون وقتی که خوندن معصیت داره
بخون با من ، بیا تا من ، نگو دیره
سکوت شیشه های شب غمی داره
ولی خشم تو مشت محکمی داره
عزیز جمعه های عشق و آزادی
کلاغ پر بازی با تو عالمی داره
عزیز جمعه های عشق و آزادی
کلاغ پر بازی با تو عالمی داره
پاورقی۱:حقيقتاً نتونستم توي اين شعر زيبا قسمتي رو پر رنگتر كنم و روش تاكيد كنم چون خط به خطش پر از حرفهاي اين چند وقته هر چند ساليان خيلي دورتر سروده شده و با صداي شهيار قنبري شنيده شده.
پاورقی۲:دلم ميخواست براي نرگس آپ كنم ولي حوادث اين چند وقته و هدفي كه از نوشتن توي اين وبلاگ داشتم اينجا مطالب رو نمينويسم و توي وبلاگ جديد از اين فصل زندگيمون ميگم و مينويسم.
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : الياس در ساعت 19:15
یکشنبه 4 مرداد1388
زندگي
من زندگي را دوست دارم
ولي از زندگي دوباره ميترسم
دين را دوست دارم
ولي از كشيشها ميترسم
قانون را دوست دارم
ولي از پاسبانها ميترسم
عشق را دوست دارم
ولي از زنها ميترسم
كودكان را دوست دارم
ولي از آينه ميترسم
سلام را دوست دارم
ولي از زبانم ميترسم
من مي ترسم
پس هستم
اينچنين ميگذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولي از روزگار ميترسم
(حسين پناهي)
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : الياس در ساعت 12:3
دوشنبه 8 تیر1388
خوش باوران
خوش باوران
زحمتکشان
در خوابند
شب به دستان
بت پرستان
بیدار
ای جانبازان
رزمندگان
اکنون کجائید
انسانی مرد
انسانی رفت
آزادی کو؟
یکی آمد
با پتک سیاه
پرواز را کشت
ای طلوع
خونین از شرم
تو بگریز
صبح خونبار
در خون من
با نور امید
هم خاک من
هموطنم
یک تا برپا خیز...
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : الياس در ساعت 15:49
سه شنبه 2 تیر1388
بسم رب الشهداء و الصدیقین
بسم رب الشهداء و الصدیقین
قراری که با خودم گذاشتم این بود که توی این وبلاگ از سیاست و مسایل اجتماعی ننویسم چون تو این وبلاگ هدف دیگه ای داشتیم . و به دلایلی چند وقت کم و بیش می اومدم و دالی می کردم و می رفتم ولی قول می دم چند وقت جدی بنویسم و متفاوت با چیزی که تا الان نوشتم . خوشحال می شم نظراتون رو بدونم. شاید هم فیلتر شدیم ولی مطمئناً هستم و باز هم می نویسم.
این مدت ننوشتم تا شاید آروم بشم و نوشتم احساسی نباشه. ولی هر دم از نو غمی آید به مبارک بادم.
این چند وقته خبر زیاد بوده، شور و شوق انتخابات، حضور دوباره موسوی بعد از سالها(کسی که اکثر مردم خاطره خوبی از اون دارن. کسی که ایران بعد از انقلاب و حواشیش رو در زمان جنگ با نفت 8 دلار اداره کرد و مردم در آسایش بودند، کاری که امروزه با نفت 100 دلار نتونستن آقایون جراح اقتصادی انجام بدن و فضاحت به بار آوردن).
یا خود تبلیغات و حضور مردم (یادآور خاطره دوره خاتمی بود). چیزی که بیشتر به چشم اومد رنگ سبز بود که خودنمایی می کرد ....
یا خبر اعجاب انگیزه نتایج انتخابات که ساعت 4 صبح شبکه 6 رئیس جمهور محترم(؟!!!) رو با 18 میلیون اعلام کرد و حرف بسیاره.
بعد راهپیمایی و اعتراض و منحرف شدن اعتراضات و اغتشاش طلب جلوه دادن معترضین و کشتار و ...
در میون تمام این حوادث ولی چیزی مهمتر از این نبود که در طی دو هفته 3 بیمار تالاسمی به دلیل در اختیار قرار داده نشدن دارو (فاکتور 7) از طرف سازمان بسیار محترم دولتی فوت کردن. و دلیل اون سازمان هم چیزی نبود جز اینکه هزینه بیماران از حد نصاب بیشتر شده است و از دارو محرومند. این دولت مورد تایید و نزدیک به فکر مقام معظم هست که از اون دفاع می کنند.
قابل توجه دوستان حکومتی و وزیر عالی مقام بهداشت که روز جمعه پای منبر می شینن و نت برداری می کنند.
تذکر: این خبر در روزنامه همشهری 88/03/31 نوشته شد. اگر هم باور ندارید همین الان توی سرچ گوگل بنویسین فاکتور 7 و ببینید که اولین تیتر میاره یا نه؟ یا همشهری آنلاین کامل بخونین.
نیایش:
پروردگارا، جان ناقابلی دارم ....
و روح نه چندان سالمی دارم ...
و آبرویی و صداقتی ....
به حق این ساعت دست ریا کاران را بر ملا گردان.
به حق این ساعت شر آنان که تشنه قدرتند نه شیفته خدمت را از سر این ملت و کشور و تمامی ملتها و کشورها کوتاه گردان .
شاد باشید و موفق (هرچند میدانم شادی در این روزگار سخت است)
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : الياس در ساعت 14:12
پنجشنبه 3 اردیبهشت1388
دلم...
دلم دریای طوفانی و روحم...

دلم شعر می خواهد امشب و مهتاب
و نوری که روشن کند شب را به جای روز
و گرمایی که بسوزاند لب را به جای دل
و عشقی که آشکار است در ضربان تند قلب من.
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : الياس در ساعت 17:30
دوشنبه 2 دی1387
دل تنگ
اين بار مي خواستم با بعد از مدتها با يك نوشته از خودم آپ كنم ولي فعلا اين شعر حال و هواي خودمه...

هر چند از این زمانه.....دلم تنگ است امروز بی بهانه دلم تنگ است
چشمت قرار بود بجوشد باز باز ای شرابخانه دلم تنگ است
مجنون قصه های تو خود را کشت یعنی که عاشقانه دلم تنگ است
من، کوچه کوچه کوچه دلم تاریک... من، خانه خانه خانه دلم تنگ است
باران ترانه های لبم را شست باران...لبم....ترانه...دلم تنگ است
در من تمشک بوسه نمی روید زخمی بزن جوانه! دلم تنگ است
لبخند خاطرات مرا برگرد برگرد...کودکانه دلم تنگ است
دیروز یک نشانه...دلم لرزید امروز یک نشانه.... دلم تنگ است
سر را به شانه های که بسپارم! آه! ای کدام شانه... دلم تنگ است
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : الياس در ساعت 17:26
چهارشنبه 4 اردیبهشت1387
بار ديگر مي گويم...

با تو بودن همیشه پر معناست
بي تو روحم گرفته و تنهاست
با تو يك کاسه آب يك دریاست
بي تو دردم به وسعت صحراست
با تو بودن همیشه پر معناست
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : الياس در ساعت 13:6
شنبه 17 فروردین1387
راه حقیقی

راه حقیقی حکمت با سه چیز قابل تشخیص است. اول، باید در خود آگاپه داشته باشد، بعدها در این مورد با تو صحبت میکنم؛ دوم باید در زندگیات کاربرد عملی داشته باشد. در غیر این صورت، حکمت تبدیل به چیزی بیحاصل، و فاسد میشود مانند شمشیری که هرگز بهکار نمیرود.
و سرانجام، باید راهی باشد هر کسی بتواند در آن برود
متن بالا قسمتی بود از کتاب خاطرات یک مغ اثر پائولو کوئلیو سعی میکنم تا هستم قسمتهایی از این کتاب رو اینجا بنویسم.
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : الياس در ساعت 15:46
سه شنبه 21 اسفند1386
زیباترین گل
تقدیم به زیباترین گل دنیا

زبان گلها
پدرم میگوید: کتاب!
و مادرم میگوید: دعا!
و من خوب میدانم
که زیباترین تعریف خدا را
فقط میتوان از زبان گلها شنید... (حسین پناهی)
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : الياس در ساعت 16:38
دوشنبه 6 اسفند1386
...
راستی چرا وقتی حرف فرهنگی_سیاسی می زنم کسی تحویلم نمی گیره ؟؟؟!!! (مثلا نوشته قبلی)
اگه قراره حتی توی وبلاگ هم سکوت کنیم که چه فایده؟؟
اولین هدفی که سه سال پیش برای وبلاگنویسی داشتم این بود که نگرش جدیدی رو به بقیه بدم و تو این میون خودم هم استفاده کنم. هدفم این بود چیزهایی رو بگم که مهجور مونده. و اولین نوشتم هم توضیح فروهر بود. ولی ...
اولین باری که عاشقت شدم یادت هست؟
من یک کرم سیب بودم و تو یک کرم ابریشم. من به تو قول دادم دیگه هیچوقت سیب نخورم و تو هم قول دادی دور خودت پیله نزنی. ولی نمیدونم چی شد که من طاقت نیاوردم و فقط یک خورده سیب خوردم. تو هم از غصه دور خودت پیله بستی.... حالا دومین بار است که عاشقت شدهام. ولی حالا من هنوز یک کرم سیبم و تو یک پروانه خشگل. تو پر زدی و رفتی و من موندم و سیبهایی که جایی برای خورده شدنشون نمونده. از هر چی سیبه متنفرم.
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : الياس در ساعت 10:10
یکشنبه 28 بهمن1386
سلام
«در کشوری که فرهنگ رو به افول است بهترین راه مبارزه با آزادی دفاع کردن از آن است»

درد ما را نیست درمان الغیاث هجر را نیست پایان الغیاث
دین و دل بردند و قصد جان کنند الغیاث از جور خوبان الغیاث
در بهای بوسه جانی طلب میکنند این دلستانان الغیاث
خون ما خوردند این کافر دلان ای مسلمانان چه درمان الغیاث
همچو حافظ روز و شب
گشتهام سوزان و حیران الغیاث
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : الياس در ساعت 14:44
پنجشنبه 4 بهمن1386
با تو بودن

ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : الياس در ساعت 14:42
یکشنبه 23 دی1386
زندگي
من زندگي را دوست دارم
ولي از زندگي دوباره ميترسم
دين را دوست دارم
ولي از كشيشها ميترسم
قانون را دوست دارم
ولي از پاسبانها ميترسم
عشق را دوست دارم
ولي از زنها ميترسم
كودكان را دوست دارم
ولي از آينه ميترسم
سلام را دوست دارم
ولي از زبانم ميترسم
من ميترسم
پس هستم
اينچنين ميگذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولي از روزگار ميترسم
(حسين پناهي)
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : الياس در ساعت 12:45
دوشنبه 17 دی1386
عفو
بو سعید مهنه در حمام بود قایمش افتاده مردی خام بود
شوخ شيخ آورد تا بازوي او جمع كرد آن جمله پيش روي او
شيخ را گفتا بگو اي پاك جان تا جوانمردي چه باشد در جهان؟
شيخ گفتا شوخ پنهان كردن است پيش چشم خلق ناآوردن است
اين جوابي بود بر بالاي او قايم افتاد آن زمان در پاي او
چون به ناداني خويش اقرار كرد شيخ خوش شد قايم استغفار كرد
خالقا، پروردگارا، منعما پادشاها، كارسازا،مكرما
چون جوانمردي خلق عالمي هست از درياي فضلت شبنمي
شوخي و بيشرمي ما درگذار شوخ ما را پيش چشم ما ميار
قايم: دلاك حمام
افتاده مردي خام بود : كنايه از ميانسال بودن و كم فهم بودن
چون طولاني ميشه توضيحي نميدم بخونبن اگه لازم بود بگين دفعه بعد توضيحش بدم.
شاد و موفق باشيد.
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : الياس در ساعت 18:20
شنبه 30 تیر1386
... و چشمانم ،

ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : الياس در ساعت 10:7
سه شنبه 12 تیر1386
صمیمیت خوب یا بد ؟
سلام ،
من برگشتم
، با یه موضوع
صمیمیت خوب یا بد ؟
همه می گن صمیمیت خوبه . یک گروه که در رابطه با همدیگر هستند بینشون صمیمیت و همدلی و دوستی بر قرار باشه تا بتونن به موفقیت برسن .
اما من می گم : صمیمیت خیلی خوبه به شرطی که توی این رابطه صمیمانه احترام دوطرف هم حفظ بشه . و می گم حتی بالاتر از این ، احترام هست که صمیمیت رو بوجود می آره .و چه خوبه به اسم اینکه با هم صمیمی هستیم به همدیگه توهین نکنیم یا حرف ناروایی نزنیم . و دو طرف بر پایه احترام به هم با هم دوست بشن و رابطه برقرار کنن . اینه که رابطه اونها صمیمانه تر و پایدارتر و عمیق تر میکنه . این رو میشه به رابطه زن و مرد ، دو دوست ، دو کشور یا هر چیز دیگه ای بسط داد .
امیدوارم اوستا کریم کمکمون کنه که توی رابطه هامون صمیمیت رو همراه با احترام رعایت کنیم .
گفتم اینا رو من میگم ولی نمی دونم شما چی می گین ، خوشحال می شم بدونم.
یا حق
شاد و موفق باشید.
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : الياس در ساعت 19:44
شنبه 18 فروردین1386
نمي شود كه بهار از تو سبزتر باشد
سلام
با كمي تاخير سال نو مبارك .
نمي شود كه بهار از تو سبزتر باشد
گل از تو گلگون تر
اميد ، از تو شيرين تر
نمي شود ، پاييز
غمگين تر از نگاه تو باشد.
نمي شود ، مي دانم ، نمي شود آوازي
كه مردي روستايي و عاشق
با صدايي صاف
در اعماق دره مي خواند
در شمالِ شمال
رنگين تر از صداي تو باشد .
نمي شود كه بهار از تو سبزتر باشد.
و صداي شيهه ي اسبي تنها در ارتفاع كوه
و صداي گريه سرداب رود
و صداي عابر پيري كه آب مي خواهد
به عمق يك سلام تو باشد
نمي شود كه بهار از تو سبزتر باشد .
نمي شود ك تو باشي ، به مهرباني مهتاب
در آن زمان كه روح دردمندِ ولگردم
بستري مي جويد
باليني مي خواهد
تا شايد دمي بياسايد
نمي شود كه بهار از تو سبزتر باشد .
نمي شود كه تو باشي به مهرباني مهتاب
و اين روح دردمندِ ولگرد
باز هم كوله را زمين نگذارد
و سر را بر زانوي مهربانيِ تو .
نمي شود كه بهار از تو سبزتر باشد
شكوفه از تو شاداب تر
پاييز ، از تو غمگين تر
نمي شود كه تو باشي و شعر هم باشد
نمي شود كه تو باشي ، ترانه هم باشد
نمي شود كه تو باشي ، گلدان ياس هم باشد
نمي شود كه تو باشي ، بلور هم باشد
نمي شود كه شب هنگام
عطر نگاه تو باشد
((محبوبه هاي شب)) هم باشند .
نمي شود كه تو باشي ، من عاشق تو نباشم
نمي شود كه تو باشي
و من هزار بار خوبتر از اين باشم
و باز ، هزار بار ، عاشق تو نباشم
نمي شود ، مي دانم
نمي شود كه بهار از تو سبزتر باشد ...
از گيله مرد براي محبوبِ آذري
به ياد هفت فروردين ماه و مهرباني هايت . با بهترين آرزوها
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : الياس در ساعت 20:45
سه شنبه 22 اسفند1385
سلام
خداحافظ
چیز دیگری دارید که بر این دو اضا فه کنید ....
دو یا سه سال پیش اومدم و نوشتم از چیزهایی که دغدغه هام بود . از دلتنگی هام از هر چیزی که فکر می کردم به درد بقیه می خوره . نوشتم ، با دوستای خوبی آشنا شدم. و امروز می رم فک نکنم برای همیشه چون کسی که مثل من دچار نوشتن هست نمی تونه ننویسه و اونم برای همیشه. الان نمی تونم بنویسم ، چون یک کم دچار یاس فلسفی شدم.
خیلی سخته به این نتیجه برسی که نه ایرانی هستی و نه مسلمان .
ایرانی نیستی چون خیلی راحت تمام نماد و تمدن و اصالت و نشانه فرهنگت رو دارن از بین می برن و هیچ کاری نمی کنی و نمی تونی انجام بدی و مسلمان هم نیستی چون هیچ کارت مثل مسلمونها نیست و فقط یک نامی از اسلام مونده . دارم این سخن امام علی رو لمس می کنم که گفت : اسلام رو مانند پوست گوسفندی بر عکس بر تن می کنند . و این عذاب آوره . چون نوشته خیلی طولانی می شه از هیچ کدومش مثال و مصداق نمیارم چون خودتون اگه یک کم دقت کنین به راحتی می تونین ببینین .
خیلی زجر آوره که رییس جمهورت منتخب یک شورا باشه نه یک ملت . و بعد نتونی هیچ اعتراضی بکنی . انگار که این جمله معروف یادمون رفته که حکومت رو نمی شه نقد کرد ولی حاکمان رو می شه و باید نقد کرد . و حاکمان رو اونقدر مقدس می کنیم که انگار فرستاده خداوندند و از او حکم دارند.
خیلی درد داره که نمادِ مبارزه با فساد اقتصادی فرار کنه و بجای اینکه (حداقل به صورت ظاهری) رییس مجموعه استعفا کنه با پر رویی می یاد و قاضی رو بر کنار می کنه و سرباز رو بازداشت . در کجای دنیا همچین نمونه هایی رو سراغ می شه گرفت .
خیلی دردآوره که ....
دیگه نمی شه گفت که چون می گذرد غمی نیست . آره می گذره ولی به چه قیمتی؟؟؟؟؟؟
ای بابا بسه دیگه برای چی اینا رو دارم می گم.
شاد و موفق باشید.
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : الياس در ساعت 20:3
دوشنبه 11 دی1385
حج آینه تمام تمام نمای زندگی
سلام .
در مورد این مطلب که می خوام بنویسم دیر شده می دونم ولی خیلی هم دیر نشده ولی حیفم میاد نگم . و بیشتر از این دیر بشه.
اکنون هنگام در رسیده است . لحظه دیدار است . ذی الحجه است . ماه حج . ماه حرمت . شمشیرها آرام گرفته اند و و شیهه اسبان جنگی و نعره جنگجویان و قداره بندها در صحرا خاموش شده است جنگیدن و کینه ورزیدن و ترس زمین را مهلت صلح و پرستش و امنیت داده اند . خلق با خدا وعده دیدار دارد . باید در موسم رفت . به سراغ خدا نیز باید با خلق رفت . صدای ابراهیم را بر پشت زمین می شنوی؟ (( و اذن فی الناس بالحج! یاتوک رجالا و علی کل ضامر . یاتین من کل فی عمیق))...
موسم موسم حج و تجدید بیعت با ابراهیم و محمد و خدای اونهاست و خوش به سعادت کسی که رفت برای بیعت و بیعتی شایسته و بایسته کرد با اونها...
یه شعر (اگه بشه بهش گفت شعر) از خودم می ذارم . و ممکنه هیچ حس ادبی جالبی نداشته باشه ولی این چیزیه که مدتها توی ذهنم بود و با توجه به مسئولیتی که احساس می کردم باید می گفتم . یه حسی که بعد از خوندن کتاب حج تبدیل به یه باید در ذهنم شد و یک روز خودش رو به فکرم تحمیل کرد . و من هم از این اجبار استقبال کردم .
شاعری در مشعر
عارفی در عرفات
محمدی در غار
مسیحی بر دار
خلیلی در آتش
اسماعیلی در قربانگاه
ابراهیمی در من
و من اسماعیلی دیگر
کریسمس و تولد حضرت مسیح مبارک
پاورقی ۱: می خواستم بازم به ۴۰۵ و سیاست گیر بدم ولی دیدم حیف این روزها و این نوشته است که با این اراجیف خرابش کنم. در ضمن چیزهایی هست که خودتون بهتر از من می دونین.
پاورقی ۲: نیایش هم نوشته بودم ولی در دسترس نبود که بذارم. شرمنده.
در ضمن معلوم نیست که کی دوباره بتونم بیام . پس :
فعلاً شاد و موفق بمونید تا برگردم.
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : الياس در ساعت 12:18
سه شنبه 28 آذر1385
توطئه اجنبی ها ....
سلام .
تقریبا یک ماه می شه که من یک مطلب رو ثبت موقت کردم ولی زیاد به دلم نمی چسبه برای همین نگذاشتمش . تا اینکه امروز و چند وقته گذشته اتفاقایی افتاد که گفتم در مورد اونا بنویسم شاید بهتر باشه. پس بچه های خوبی باشین و سر و صدا راه نندازین که یک وقت بیان و فیلترمون کنن.
۱) چند وقته وزارت جلیله ارشاد جهت ارشاد آهاد ملت و مخصوصا جوانان اقدام به یک سری اقدامات در جهت ساماندهی سایت ها و بلاگها کرده و یک سری سایت بد رو که خوبیت نداره جوانان برن سراغشون رو فیلتر کرده . این یعنی جوانان مملکت نمی فهمم دولت فخیمه بجاش تصمیم می گیره . اصلاً هم به شعور آینده سازان توهین نشده . کی گفته ، ها؟؟؟؟ در ضمن اینکه تمامی سایت های و وبلاگهایی که می خواهند در اینترنت فعالیت داشته باشن باید برن و در وزارت ارشاد اولا ارشاد بشن و سپس تمامی مشخصاتشون ثبت بشه و بعد اقدام به نوشتن در اینترنت کنند . در این مورد هم اصلا قصد کنترل مردم و آهاد ملت رو ندارن . اِ اِ اِ ، بلا به دور کنترل مردم دور از اخلاق عرفی و اسلامی هست و این کنترل مال کشورهای دشمنِ ماست .مثل آمریکا و انگلیس که تو خیابونهاشون هم دوربین مدار بسته می ذارن . مگه ما توی دانشگاهامون دوربین می ذاریم . معلومه که نه . اووووووووووووا خاک بر سر کسی که می گه آره. مردم ما آزادن .
۲) این پژوهای ۴۰۵ هم هی آتیش می گیرن و خبر ندارن که با آتیش گرفتنشون ممکنه خانمان خانواده ای رو آتیش بزنن و بچه ای رو یتیم کنن . بابا یکی بیاد به زبون آلمانی به این نماینده اجنبی (همون پژوی محترم) حالی کنه خوبیت نداره . می خوای عملیات انتهاری و تروریستی راه بندازی یک جور دیگه اقدام به فعالیت کن . ولی خداییش این فاجعه هست که ظرف ۱ ماه ۱۷ نفر در عملیات انتهاری پژوها کشته شدن و ظرف ۶ ماه گذشته بالغ بر ۱۰۰ نفر . عججججججججججججب !!!! این آلمانها وقتی هیتلر داشتن اونجوری آدم کشتن و آتیشش ملت ایران رو هم گرفت وقتی هم پیشرفت کردن اینجوری حال ما رو می گیرن . انگار نه انگار که قدیم ندیما آریایی بودن.
حالا هی رادیو تلویزیون و فرمانده پلیس راه و آتش نشانی و .... بیاد بگه تقصیر ایران خوردو هست . نه بابا این کار اجنبیه. ایران خوردو به این نازی . واه واه واه چشه مگه ؟؟ هر وقت توی مجلس خواستن ازش انتقاد بکنن و بحث واردات خودرو رو مطرح کنن نفری یک شاید هم بیشتر ماشین کادو کرد داد به نماینده های (فک کن هیشکی مثل ایران خوردرو نمی تونه ماشین کادو کنه) . بعد هم نمی دونیم چی چی شد که بحث واردات از دستور کار در اومد ، خدا داند ، این جزو علوم ممنوعه هست که کسی نداند جز ذات پاک و مبارک نماینده های و مسئولین ایران خودرو.
۳) شرکت ان ای سی ژاپن دوتا از لب تاباش آتیش گرفته فراخوان زده که تمام خریدارها لب تابهای اون مدلشون رو که خریدن برگردون . تازه تلفات جانی هم نداشتن . حالا ..... ههههههههههی حالا هی بگیم اونا نه مسلمونن نه دیندار تازه توی حلال زاده بودنشون هم هی شک کنیم .....
هیییییییییییی . طولانی شد وگرنه چند تا مطلب دیگه هم بود . فعلا همین بسه . راستی لوم ندیم فیلتر بشیم . جوونیم آرزو داریم .
راستی شب یلدا هم خوش بگذره و شادِ شادِ شاد باشین .
نیایش:
بار خدایا ؛ به متفکرانمان و منتقدانمان تفکر پاک بدون غرض و مرض و به مسئولینمان حس مسئولیت و پذیرش اشتباه را عنایت فرما . آمین ای بز رگ بخشاینده.
شاد و موفق باشید.
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : الياس در ساعت 19:27
دوشنبه 24 مهر1385
دوست صمیمی شدن...
سلام
۱)خیلی نامردی ، خیلی بی معرفتی، اصلا به حساب و کتاب خدا همه چی حل ، همه چی . بهشت مال تو ، برو خوش باش ، اما به حساب کتاب خودت لیاقت این رو داری؟؟؟
خیلی نامردیه که پر رو پر رو توی چشای خدا زل می زنیم و کارهایی می کنیم که اون اصلا دوست نداره بعدم می گیم عالم محضر خداست . این خیلی بی انصافی و بی شرمیه که توی چشای یکی نگاه کنی و حرفی بزنی یا کاری انجام بدی که اون دوست نداره. گاهی اوقات وقتی جلوی کسی اینکار رو انجام می دیم و حرفی رو که نباید می زدیم می گیم رومون نمی شه توی چشماش نگاه کنیم . اما چه جوریاست که در محضر خدا با وقاهت تمام بعضی کارا رو می کنیم و بعضی حرفا رو می زنیم. می شیم مصداق شعر ((قصد خیانت کردن عاشق و بانگ برزدن معشوق بر وی )) از دفتر چهارم مثنوی ابیات ۱۲۰ تا ۱۵۷ . باد رو می بینیم ولی از باد جنبان فراموش می کنیم . انگار نه انگار که بوده ، هست و خواهد بود.
۲)خدا چقدر نزدیک به توست؟۵ متر ، ۱ متر ، ۱ سانت، نزدیکتر از رگ گردن؟؟؟
به نظر من جواب این سوال اونقدر مهم نیست که جواب سوال بعدی . آخه خود خدا خیلی واضح و بی هیچ شبهه ای گفته من از رگ گردن به شما نزدیکترم.
اما سوال مهم اینه که ما چقدر به خدا نزدیکیم؟ جواب این سوال مهمه. چقدر دوست داشتین بشیم دوست صمیمی خدا و چقدر برای رسیدن بهش تلاش کردیم. نه فقط در بعضی روزها و شبها ، بلکه در تمامی ثانیه ثانیه زندگیمون. و چقدر حرمت این دوستی رو نگه داشتیم.
نیایش
بار خدایا:
به دستانم راه چگونه بخشیدن ، به چشمانم چه چیز دیدن را ، به پاهایم صراط مستقیم را ، به فکرم چگونه شناختن را ، به زبانم په گفتن را بیاموز و به قلبم نوری از خود را اعطا فرما.
نكته: تمامي اين مطالبي كه اينجا مي گم به خاطر اين نيست كه من آدم خيلي خوب و داناي كل هستم و دارم نصيحت مي كنم بلكه به خاطر اين مي نويسم كه يه چيزايي رو به خودم هم يادآوري كنم. همين و نه بيشتر.
شاد و موفق باشید.
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : الياس در ساعت 11:5
چهارشنبه 29 شهریور1385
سلام
۱)در تمام طول زندگی منتظر این هستیم که یک اتفاق خوشایند توی زندگیمون رخ بده که تمام مسیر زندگیمون رو عوض کنه و خوشبخت بشیم. قانع هستیم به اینکه اون اتفاق اونقدر کوچیک باشه اما تاثیر گذار حتی به اندازه پلک بهم زدنی باشه. ولی اکثر مواقع در همون لحظه که این اتفاق رخ می ده و خدا خودش رو به ما نشون می ده درست در همون موقع ما چشمامون رو می بندیم و پلک می زنیم و یک فرصت برای شناختن و آرامش رو از دست می دیم. خدا در طول زندگی خودش رو بهمون نشون می ده اما این نگاه تیز بین ماست که باید اون رو ببینه و اون لحظه رو بشناسه.
۲)همه ما حق داریم گاهی اوقات در وسط اتاق دراز بکشیم و به موسیقی که هیچ کس به آن گوش نمی دهد گوش کنیم ، همه ما حق داریم گاهی اوقات از زمین و زمان شکایت کنیم و همه کس و همه چیز جز خودمان را مقصر بدانیم، همه ما حق داریم گاهی اوقات با خود خلوت کنیم و به چیزهایی فکر کنیم که برای هیچکس جز خودمان خوشایند نیست ، همه ما حق داریم گاهی اوقات سر خودمان فریاد بزنیم، اشک بریزیم و حتی با هیچکسی صحبت نکنیم اما به یاد داشته باشیم فقط گاهی اوقات.
۳)از حالا به بعد یه قسمتی به عنوان نیایش شاید مهمون وبلاگ بشه و البته به این بستگی داره که چقدر ازش استقبال بشه.
نیایش:
خدایا ، آرامش را به من ، خانواده ام ، دوستانم ، جامعه ام و تمامی مردم جهانی که در آن زندگی می کنم و دوستش دارم اعطا کن . آرامشی حقیقی ، عمیق و پایدار. آرامشی که زایده شناخت باشد و نه قناعت . آرامشی همراه با دغدغه ، دغدغه داشتن ، شناختن و رسیدن به تو. ... آمین.
شاد و موفق باشید.
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : الياس در ساعت 11:53
چهارشنبه 15 شهریور1385
برنده و بازنده
سلام
1) به نظر شما چه كسي برنده و چه كسي بازندس؟ شما هم مثل خيلي ها برنده و بازنده رو از روي نتيجه كارش مشخص مي كنين؟ ولي به نظر من برنده بودن یا بازنده بودن ساخته ذهن هر کسی هست. ببينين مثلا يه تيم فوتبال كي مي گن برندس؟ حتما مي گين زماني كه ببره .ولي به نظر من زماني برنده واقعي هست كه با توجه به توانايي ها و امكاناتش بهترين بازي رو از خودش به نمايش بذاره نه اينكه با كلي امكانات بره و برنده بشه ولي بد بازي كنه . یعنی یک بازنده از نظر نتیجه ممکنه به نظر خودش برنده بزرگی باشه یا برعکس . يعني هر كسي مي تونه با توجه به توانايي ها ، امكانات و نيروهايي كه در اختيارش هست و تلاش هايي كه مي كنه و در راه رسيدن به هدف نهاييش حركت مي كنه برنده يا بازنده باشه. و من وقتي به خودم نگاه مي كنم و به اينكه خدا چه امكانات و توانايي هايي رو بهم داده و من رو اشرف مخلوقات كرده و اين چيزي كه الان هستم مي كنم فك كنم يك بازنده بزرگم يك بازنده... حس مي كنم مثل همون تيمي هستم كه كلي امكانات در اختيارش هست ولي بد داره بازي مي كنه. از نتيجش هم...

۲)خدايا قناعت، صبر و تحمل را از ملتم بازگير و به من ارزاني دار
خدايا جامعه ام را از بيماري تصوف و معنويت زدگي شفابخش تا به زندگي و واقعيت بازگردد و مرا از ابتذال زندگي و بيماري واقعيت زدگي نجات بخش تا به آزادي عرفاني و كمال معنوي برسم.
خدايا به جامعه ام بياموز كه تنها راه به سوي تو از زمين مي گذرد.
((شريعتي كتاب نيايش))
شاد و موفق باشيد.
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : الياس در ساعت 18:56
شنبه 4 شهریور1385
باس بي نهايت
سلام
۱) توي نوشته قبلي بين بعضي از علماي عظام اختلاف افتاده و بعضي متوجه نشدن چي به چيه و كجا كيه . خوب گوش بگيرين توضيح بدم: اول اينكه بين خدا (الله) و بت (الهه) تفاوت زيادي هست و اين رو هم ميشه از توي قرآن متوجه شد. الله مرتبه بالاتري از پرستش هست و ... و اما بعد، آدم اگر به خاطر كسي يا چيزي مثلا بت (نماد ابتدايي ترن نوع پرستش و نكوهيده ترين حالت پرستش) بتونه از تمام موجودي ها و دارايي هاش بگذره اون چيز براش در حكم الله (خدا) ميشه اگر چه ظاهرا بت باشه. و اگر به خاطر كسي يا چيزي مثلا خدا (عالي ترين نوع پرستش) از تمام موجوديتت نتوني مايه بذاري اون ديگه برات الله نيست مي شه يك بت ، اگر چه در ظاهر الله باشه. اميدوارم تونسته باشم درست توضيح بدم . اگه بازم مشكلي بود بگين بيشتر بگم.
۲) در برق يك اصطلاح هست به نام باس بي نهايت و اصطلاحا به شبكه اي گفته مي شه كه ولتاژ و فركانسش ثابت هست و هيچ تغييري در وسيله اي كه به اين شبكه وصل مي شه بوجود نمي ياد. و اما چه خوب مي شه كه ما هم به باس بي نهايت سرچشمه نور و رحمت و منبع اصلي انرژي وصل بشيم. و چه خوبه براي رسيدن به اين منبع تلاش كنيم . چون وقتي وصل شدي ديگه هيچ چيز و هيچ كس نمي تونه بهت زخم و ضربه اي بزنه و ....
شاد و موفق باشيد.
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : الياس در ساعت 19:47
یکشنبه 29 مرداد1385
بت، خدا
سلام
۱) اگه كسي بت رو پرستيد و حاضر بود به خاطر اون همه چيزش رو بده اون ديگه بت نيست خداست و اگه كسي خدا رو پرستيد و حاضر بود به خاطر اون قسمتي از دارايي و وجودش رو بده اون ديگه خدا نيست بت است.
۲) تا حالا شده به سفر و مرگ فكر كنين و به شباهت عجيب بين اين دوتا . انگار سفر يك ماكت از مرگ هست. آدم وقتي مي خواد بره سفر هدف و مقصدش رو مشخص می کنه ، وسايلش رو جمع و جور مي كنه ، به فكر هتل و اقامت توي مقصدش هست و ... ولي تا حالا شده كه به سفر بزرگترمون هم فك كنيم؟؟ آیا هدفمون و مقصدمون رو مشخص کردیم می دونیم قراره به کجا برسیم ؟ آيا وسايلمون رو براي رفتن بستيم ؟ آيا فكر اينكه اونجا كجا مي خوايم اقامت كنيم هستيم؟؟...
دو روز دارم به اينا فكر مي كنم. اميدوارم به جاهاي خوبي برسم .
شاد و موفق باشيد.
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : الياس در ساعت 18:31
جمعه 13 مرداد1385
دوستی
سلام .
((خداوندا به آنکس را که دوست می داری بیاموز عشق زیباست و به آنکس که دوست تر می داری بچشان که دوست داشتن از عشق هم برتر))
به رابطه مار با پوستش دقت کردین ؟ یا رابطه درخت با پوستش هیچ دقت کردین؟ هر دو وقتی دارن رشد می کنن به یه جایی می رسن که پوست دیگه ظرفیت و گنجایش رشد رو نداره و به ناچار از بین می ره و از بدنه جدا می شه تا رشد ادامه داشته باشه.
گاهی وقتا رابطه ما با دوستامون هم اینجوری می شه ، یعنی به جایی می رسیم که دیگه یکی مانع رشد اون یکی می شه . اینجاست که باید مثل یک مار یا درخت پوست بندازیم و اون رو از خودمون جدا کنیم و از اون جدا بشیم . که این به نفع هر دوست . چون ما هم می تونیم در نقش پوست باشیم (یعنی جلوی رشد کسی رو بگیریم) و هم در نقش بدنه و اصل باشیم (یعنی کسی جلوی رشد و تعالی ما رو بگیره) ...
و اگر روزی به هر دلیلی اون دوست که برامون خیلی عزیز بود و بهش وابسته بودیم رو از دست دادیم نباید ناراحت و نگران نبودش باشیم . چون قراره رشد و تعالی پیدا کنیم و به این فکر کنیم که اون توانایی همراهی ما رو نداشته و مانع از رشدمون می شده. و به این فکر کنیم که قراره از اون بهتر در مسیر رشدمون قرار بگیره (چون همینطور که بد و بدتر هست خوب و خوبتر هم هست و بعد از هر خوبی یقینا خوبتری باید اتفاق بافته ).
و از اینکه دیگه اون نیست ناراحت نباید شد . بلکه به چیزهای خوبی که در رابطه مقدس و زلال دوستی بدست آوردین فکر کنین. و با تکرار کارها و اخلاق های خوب و تاثیرات مثبتی که از اون گرفتین به آرامش خواهید رسید. بجای اینکه به این فکر کنید که بی حضور او من پودر می شم سوسک می شم یا اینکه زندگی برام مفهومی نداره یا .... که این حرفها اثری جز گرفتن انرژی مثبت شما نداره. و مانع رشد می شه و شما رو تحلیل می بره.
و همیشه در دوستی هامون بیاین بجای اینکه به مدت دوستی فکر کنیم و کمیت اون برامون مهم باشه به این فکر کنیم که اثر ماندگار در ذهن هم بذاریم.
اینا رو من می گم و دوست دارم نظر شما رو هم بدونم .
شاد و موفق باشید.
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : الياس در ساعت 19:59
پنجشنبه 15 تیر1385
ن والقلم ما یسطرون...
(۱)
وقتی که از یک نقاشی کپی می کشی حتما پاشو امضا نمی کنی آخه می دونی که اون مال کس دیگه ای هست . و تو زندگی ما هم همینطور شده . زندگی هامون شده کپی برداری از بقیه و برای همینه که هیچ اسمی از ما توی زندگی نمی مونه. بیشتر روش فک کنین.
(۲)
حتما می دونین که آهن وقتی زنگ نگرفته (علمیش می شه اکسید شدن) جذب آهنربا می شه و اما چه چیز باعث می شه که آهن وجودمون به آهنربای عظیم آسمون جذب نشه ؟؟؟ آیا چیزی جز زنگار دل و روحمون؟؟؟؟
(۳)
برای بسیار دیدن خود را ندیدن لازم است.
پاورقی: دارم تمرین می کنم کوتاه بنویسم . نمی دونم تا چقدر موفق بشم ولی امیدوارم منظورم رو بتونم برسونم.
شرمنده ذهنم پریشونه و تراوشاتش اینجا خودش رو نشون می ده.
شاد و موفق باشید.
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : الياس در ساعت 17:57
دوشنبه 15 خرداد1385
یک ، دو ، سه چهار ، پنج سرم ظرفیت خاطراتم را ندارد
(۱)
لطفا از مطالب برداشت سیاسی نکنید در غیر این صورت عواقب آن به عهده خودتان می باشد و دلشدگان هیچگونه مسئولیتی ندارد.
اگر چه سالهای نه چندان دور شاهی اومد و خواست ایران و متمدن کنه . گرچه مثل ممالک متمدنه قانون اساسی نوشتن و هنوز داریم گرچه شورای سلطنت برقرار شد که بگیم ما هم مثلا اداره مملکت و گروهی انجام می دیم . گرچه باز هم مثل همون کشورها نفت رو جزو منابع ملی محسوب کردن تا بگن ما هم آدم روشنی هستیم و هرچند این اواخر به انرژی فاخر هسته ای دست پیدا کردیم و معادله قدرت رو بهم ریختیم و در نیروری نظامی هم حرف هایی برای گفتن داریم . هر چند که خونه های ویلایی و حیاط دارمون جاش رو داده به آپارتمان های مجلل با پکیج و کوفت و زهر مار . هر چند ماشین هامون از درشکه و پیکان به دوو و ماتیز و ورونا و بنز و .... تبدیل شده. هر چند کوچه پس کوچه ها تبدیل به اتوبان و بزرگراه شده . هر چند که پلیس بجای اسب و الاغ و پیکان از الگانس استفاده می کنه . هر چند که در نانو تکنولوژی پیشرفت کردیم . هر چند که هر روز از سلولهای بنیادی خبرهای خوبی بهمون می رسه که بعضی از کشورهای پیشرفته هم بهش دست پیدا نکردن هر چند که خانومهای کوه نورد می رن و اورست رو فتح می کنن که یعنی آره ما خیلی خارجی هستیم و با عربها فرق می کنیم .و خیلی چیزهای دیگه که ما از شنیدن هر کدوم از این اخبار کلی خوشحال می شیم و ذوق می کنیم از اینکه ایرانی هستیم. و چه بخوایم و چه نخوایم بوی مدرنیزه شدن و پیشرفت و خارجی بودن می ده .
اما این جمله یادمون باشه که : در افغانستان نمی شه آمریکایی فکر کرد و درایران هم نمی شه اروپایی زندگی کرد.
(۲)
من و فکر می کنم بعضی از شما بین ایرانی بودن و ایرانی ـ مسلمان بودن می ندیم . آخه یه چیزایی از نظر فکر خودم و هم نسلام هیچ ایرادی نداره (این رو من می ذارم فکر ایرانی اون خود فکری که از هیچ چیز تاثیر نگرفته) و اما ایرانی ـ مسلمان اون چیزی هست که بزرگتر های ما از ما می خوان که در بعضی و شاید اکثر مواقع نه شبیه بعد ایرانیمونه و نه شبیه اسلامِ محمد . یک چیز التقاتیِ مزخرفِ من در آوردی که فقط خودشون ادعا می کنن که می دونن چیه . ولی نمی دونن از کجا اومده و نمی خوان بدونن . و با این کارشون هم ایرانی بودن و هم مسلمان بودن رو زیر سایه شومی می برنن که باعث تربیت انسانهای عقده ای و بیمار می شه که چندین سال بعد گریبانشون رو می گیره و شاید گریبان مارو هم بگیره .
(۳)
یه روز زمینو ترک می کنم !
شاید!
یه روز!
زمینو !
آخ اگه ولوم می تونست بپره ... آخ اگه می تونست....
(۴)
و رسالت من این خواهد بود
تا دو استکان چای داغ را
از میان دویست جنگ خونین
به سلامت ببرم
تا با خدای خویش
چشم در چشم هم نوش جان کنیم.
(۵)
به قول نادر ابراهیمی : این مطلقا مهم نیست که دیگران ما را چگونه قضاوت می کنند. بلکه این مهم است که ما در خلوتی سرشار از صداقت و در نهایت قلبمان خویشتن را چگونه قضاوت کنیم... بیا بیمناک و بر آشفته از آن باش که ما نزد خویشتن خویش از عملی حرفی و حرکتی مختصری خجل باشیم ...
پاورقی :
۱- بین این مطالب ممکنه هیچ رابطه ای پیدا نکنین . زیاد زحمت نکشین و فسفر مصرف نکنین.
۲- شعر های ۳ و ۴ از حسین پناهی بود . روحش شاد
۳- "ن" محترم خیلی شرمنده
۴-این "ن" رو خودم می شناسم زیاد فوضولی نکنین بدونین کیه. گفته باشم.
شاد و موفق باشید.
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : الياس در ساعت 19:42
چهارشنبه 20 اردیبهشت1385
عصر جمعه
سلام .
ببخشید که همه تنبل تشریف داریم و دیر دیر آپ می کنیم .
نمي دونم اين بعدازظهرهاي جمعه چي داره كه باعث مي شه آدم دلش سخت بگيره . ياد همه دلتنگي ها و نداشته هاش مي افته ، اي كاش روزهاي هفته يك كم طولاني تر مي شد تا ديگه جمعه نداشته باشه ، يا روزهاي جمعه عصر نداشته باشه.
حالا يك لحظه فكر كن اين دلتنگي ها زماني بيشتر مي شه كه خانواده محترم درست بعد از فيلم شبكه يك ياد صله رحم مي افتن و مي رن ديد و بازديد و شما كسل و بي حوصله يا از طرف خوشتون نمي ياد و نمي رين يا اونقدر بي حال هستيد كه ترجيح مي دين تنها باشيد و روي ايوان يك صندلي بذارين و غروب آفتاب رو تماشا كنين و از نقاشي خدا لذت ببريد.
واي به وقتي كه يك دسته كلاغ هم شروع به اجراي موسيقي مشهور قار قار كنن كه ديگه نمي شه از غروب لذت برد و فقط دلتون مي خواد داد بزنين و اشك بريزين.
و اگر اهل دعوا باشيد توي اين لحظه هاي دلتنگي دلتون مي خواد سر يكي داد بزنين يا يكي سرتون داد بزنه و شروع به دعوا كنين و يك كتك سير بخوريد.
عصر جمعه عصر خوبي نيست، نمي توان برايش شعر گفت ، نمي توان نقاشي اش كرد ، نه ، برايش هيچ كاري نمي توان كرد . اما بياييد با خودمان صادق باشيم ، مگر به لطف همين مقطع زماني كوتاه نيست كه متوجه صداي بلند ساعت هاي تنهايي مان مي شويم ، صدايي كه 6 روز ديگر هفته در ميان شلوغي كاذب زندگي به چشم نمي آيد . اما در خلوت غروب جمعه ها آنقدر جسارت دارد كه خودش رو به رخمان بكشد .
و اشك گريز ماست از او . پس به يمن همين اشك قشنگ كه چشمان پاك را مي شويد ، همراه با نسيم گونه هاي گل انداخته و داغ را با رطوبت سردش نوازشي دلپذير مي دهد . بياييد آرزوهايمان در مورد نبود جمعه را فراموش كنيم و به انتظار آشنايي كه قول گرفته ايم و داده ايم تا با هم و نه تنها به پيكار با ((عصر دلگير جمعه)) برويم و صداي زنگ را به انتظار بشينيم
شاد و موفق باشید.
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : الياس در ساعت 20:27
دوشنبه 14 فروردین1385
یک لحظه درنگ کن
یک لحظه درنگ کن و جهان را به گونه ای دیگر غیر از آنچه تاکنون دیده ای ببین!
این بار کوه ها را بنفش ، آب ها را سرخ ، درختان را سیاه و آسمان را خاکستری فرض کن . چه روی می دهد؟
لحظه ای خود را در میان جنگلی با درختان سیاه تنها ببین و عمیق نفس بکش ، آیا باز هم می توانی از طراوت و سرسبزی جنگل بگویی و زندگی را در رگ برگهایش حس کنی؟
یا می توانی در کنار دریایی سرخ بنشینی و همچون گذشته احساس آرامش نمایی و از تلاطم امواج سرخ آب لذت ببری و شور یابی؟!
آیا قادر هستی عظمت کوه را در رنگ مقهور بنفش ببینی و باز هم احساس استقامت و پایداری کنی؟و یا آسمان را به رنگ خاک بنگری و همچنان به پاکی و لطافتش دل را صفا دهی و چشم را روشنی بخشی!
یک لحظه درنگ کن ، قدری بیاندیش و آنگاه پاسخ ده!
آری اینجاست که در می یابی او که نقش هستی را با کلک حکمتش بر صفحه تدبیر حک کرده است خوب می دانسته که استقامت کوه ها را در رنگ قهوه ای آن قرار دهد و طراوت درختان را در سزیش و درست تشخیص داده که آرامش دریا در پاکی آسمان تنها و تنها در آبی بودنش متجلی می گردد.
او خود زندگی را سبز و عشق را سرخ آفریده است تا آدمی از زیستنش لذت ببرد و از عشق ورزیدن هیجان یابد و از نگریستن در حیات و ممات کائنات ، در حرکت اندام و سکوت افکار ، در هستی خلایق و مستی عاشق در شور دل و شعور آن و در ذره ذره بی کران هستی راهی به سوی خویش برد و آنگاه کمتر از آنی خود را از وجود لایزال او بی نیاز یابد و سراپا بنده حکمتش و برده تدبیرش گردد و ستایش را تنها شایسته ذات مقدسش ببیند و عشق را تنها برای او بخواهد و اندیشه را از غیر بزداید.
پس حصار هستی خود را پاره پاره کن و بدران ، بود که روشنایی از طریق آنها نزد تو می آید.
شاد و موفق باشید .
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : الياس در ساعت 20:55
یکشنبه 21 اسفند1384
شهر زیبا
سلام
این روزها شهر قشنگ تر شده ، همه به جنب و جوش افتادن . سرشار از هیجان هستن . توی بازار که راه می ری همه سرگرم خرید و دیدن اجناس هستن . ولی یک چیزی که چهره شهر رو از همیشه قشنگ تر کرده آقایون هستن.
آره آقایون . آقایونی که از در و دیوار و پنجره خونه ها آویزون شدن و با شدت و حدت در حال خدمت (قافیه رو داری؟؟) و سرگرم تمیز کردن شیشه ها هستن ، خیلی باحاله.
بوی عیدی ، بوی توپ ، بوی کاغذ رنگی .
بوی ماهی دودی وسط سفره نو بوی یاس جانماز ترمه مادر بزرگ
با اینا زمستون رو سر می کنم . با اینا خستگیم رو در می کنم
شادی شکستن قلک پول وحشت گم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب
با اینا زمستون رو سر می کنم . با اینا خستگیم رو در می کنم
فکر قاشق زدن دختر چادر سیاه شوق یک خیز بلند از روی بوته های نور
برق کفش جفت شده تو گنجه ها
با اینا زمستون رو سر می کنم . با اینا خستگیم رو در می کنم
عشق یک ستاره ساختن با دولک ترس نا تموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب
با اینا زمستون رو سر می کنم . با اینا خستگیم رو در می کنم .....
عید خوبی داشته باشین .
راستی لطفا آی دی هاتون رو بذارین تا وقتی آپ می کنیم بتونیم خبرتون کنیم . در ضمن اگه از مطالبمون خوشتون اومد یک کم برامون تبلیغ کنین . چون به من و بقیه بچه ها انرژی ( نه از نوع هسته ای) می ده و ما به این انرژی خب نیاز داریم (چون حق مسلم ماست).
شاد و موفق باشید.
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : الياس در ساعت 19:30
شنبه 13 اسفند1384
بشر ، آدم ، انسان
بشر ، آدم ، انسان
در عین نزدیکی در ظاهر متفاوت در باطن .
بشر: پست ترین حالت اشرف مخلوقات ، چیزی شبیه حیوان . مرحله اولیه از رسیدن به کمال . به قول رسول مهر ((انا بشر مثلکم)) من بشری هستم مانند شما دارای دست ، پا ، صورت ، مثل شما می خورم ..... مثل خود خود شما . بدون در نظر گرفتن درک عالی از جهان و خدا .
یعنی استفاده از ابتدایی ترین حالت برای شروع هدایت .
آدم : یک مرحله بالاتر از بشر و پایین تر از انسان . کسی که قابلیت انسان شدن را دارد و صعود . و در عین حال می تواند سقوط کند به بشریت برسد . یک برزخ بزرگ.
انسان : اشرف مخلوقات . بزرگ آفرینش ، کسی که عرش در مقابلش تعظیم کرد . خدا به خودش آفرین گفت . برای آفرینش این خلقت . این بشر آدم نمای انسان نشو در حال حاضر .
بر زمین پا می گذاری
بی آنکه سخاوتش را دریابی
و به آسمان نگاه می کنی
بی آنکه به آنچه می بخشد واقف باشی
و تو ای انسان ، ه سخاوتمند پست
نکبت باری !
از آن رو که
می بخشی حسد ، کینه ، دشمنی و هر چه از این دست را
ای بخشاینده شوم.
جهان جمله ای است که از درک آن عاجزی
گوشهای سنگین تو سرود آفرینش را نخواهد شنید،
چرا که تو گوشت را کر ساخته ای ،
خواسته یا ناخواسته چشمانت را فرو بسته ای
و قلبت را فروخته ای به بهای اندک
تو ای انسان!
ای بزرگ آفرینش.
اما به قول حسین پناهی :
((خورشید جاودانه می درخشد بر مدار خویشتن
مائیم که جا پای خود می نهیم و غروب می کنیم هر پسین .
آن روشنای خاطر آشوب در افق های روشن
نگاه کیست که مرا به طلوعی دوباره می خواند
ای راز ، ای رمز
ای همه روزهای مرا اولین و آخرین ))
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : الياس در ساعت 20:14