تبليغاتX
دلشـــــــدگان
دلشـــــــدگان
دوشنبه 11 دی1385
حج آینه تمام تمام نمای زندگی

سلام .

در مورد این مطلب که می خوام بنویسم دیر شده می دونم ولی خیلی هم دیر نشده ولی حیفم میاد نگم . و بیشتر از این دیر بشه.

اکنون هنگام در رسیده است . لحظه دیدار است . ذی الحجه است . ماه حج . ماه حرمت . شمشیرها آرام گرفته اند و و شیهه اسبان جنگی و نعره جنگجویان و قداره بندها در صحرا خاموش شده است جنگیدن و کینه ورزیدن و ترس زمین را مهلت صلح و پرستش و امنیت داده اند . خلق با خدا وعده دیدار دارد . باید در موسم رفت . به سراغ خدا نیز باید با خلق رفت . صدای ابراهیم را بر پشت زمین می شنوی؟ (( و اذن فی الناس بالحج! یاتوک رجالا و علی کل ضامر . یاتین من کل فی عمیق))...

موسم موسم حج و تجدید بیعت با ابراهیم و محمد و خدای اونهاست و خوش به سعادت کسی که رفت برای بیعت و بیعتی شایسته و بایسته کرد با اونها...

یه شعر (اگه بشه بهش گفت شعر) از خودم می ذارم . و ممکنه هیچ حس ادبی جالبی نداشته باشه ولی این چیزیه که مدتها توی ذهنم بود و با توجه به مسئولیتی که احساس می کردم باید می گفتم . یه حسی که بعد از خوندن کتاب حج تبدیل به یه باید در ذهنم شد و یک روز خودش رو به فکرم تحمیل کرد . و من هم از این اجبار استقبال کردم .

شاعری در مشعر

                    عارفی در عرفات

                                     محمدی در غار

مسیحی بر دار

                     خلیلی در آتش

                                      اسماعیلی در قربانگاه

ابراهیمی در من

                    و من اسماعیلی دیگر

 

کریسمس و تولد حضرت مسیح مبارک

 

پاورقی ۱: می خواستم بازم به ۴۰۵ و سیاست گیر بدم ولی دیدم حیف این روزها و این نوشته است که با این اراجیف خرابش کنم. در ضمن چیزهایی هست که خودتون بهتر از من می دونین.

پاورقی ۲: نیایش هم نوشته بودم ولی در دسترس نبود که بذارم. شرمنده.

در ضمن معلوم نیست که کی دوباره بتونم بیام . پس :

فعلاً شاد و موفق بمونید تا برگردم.


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : الياس در ساعت 12:18