ببین همیشه خراشی است روی صورت احساس...

ادامه مطلب
+ ا نوشته شده توسط : نرگس در ساعت 14:52
ببین همیشه خراشی است روی صورت احساس...

(۱)
لطفا از مطالب برداشت سیاسی نکنید در غیر این صورت عواقب آن به عهده خودتان می باشد و دلشدگان هیچگونه مسئولیتی ندارد.
اگر چه سالهای نه چندان دور شاهی اومد و خواست ایران و متمدن کنه . گرچه مثل ممالک متمدنه قانون اساسی نوشتن و هنوز داریم گرچه شورای سلطنت برقرار شد که بگیم ما هم مثلا اداره مملکت و گروهی انجام می دیم . گرچه باز هم مثل همون کشورها نفت رو جزو منابع ملی محسوب کردن تا بگن ما هم آدم روشنی هستیم و هرچند این اواخر به انرژی فاخر هسته ای دست پیدا کردیم و معادله قدرت رو بهم ریختیم و در نیروری نظامی هم حرف هایی برای گفتن داریم . هر چند که خونه های ویلایی و حیاط دارمون جاش رو داده به آپارتمان های مجلل با پکیج و کوفت و زهر مار . هر چند ماشین هامون از درشکه و پیکان به دوو و ماتیز و ورونا و بنز و .... تبدیل شده. هر چند کوچه پس کوچه ها تبدیل به اتوبان و بزرگراه شده . هر چند که پلیس بجای اسب و الاغ و پیکان از الگانس استفاده می کنه . هر چند که در نانو تکنولوژی پیشرفت کردیم . هر چند که هر روز از سلولهای بنیادی خبرهای خوبی بهمون می رسه که بعضی از کشورهای پیشرفته هم بهش دست پیدا نکردن هر چند که خانومهای کوه نورد می رن و اورست رو فتح می کنن که یعنی آره ما خیلی خارجی هستیم و با عربها فرق می کنیم .و خیلی چیزهای دیگه که ما از شنیدن هر کدوم از این اخبار کلی خوشحال می شیم و ذوق می کنیم از اینکه ایرانی هستیم. و چه بخوایم و چه نخوایم بوی مدرنیزه شدن و پیشرفت و خارجی بودن می ده .
اما این جمله یادمون باشه که : در افغانستان نمی شه آمریکایی فکر کرد و درایران هم نمی شه اروپایی زندگی کرد.
(۲)
من و فکر می کنم بعضی از شما بین ایرانی بودن و ایرانی ـ مسلمان بودن می ندیم . آخه یه چیزایی از نظر فکر خودم و هم نسلام هیچ ایرادی نداره (این رو من می ذارم فکر ایرانی اون خود فکری که از هیچ چیز تاثیر نگرفته) و اما ایرانی ـ مسلمان اون چیزی هست که بزرگتر های ما از ما می خوان که در بعضی و شاید اکثر مواقع نه شبیه بعد ایرانیمونه و نه شبیه اسلامِ محمد . یک چیز التقاتیِ مزخرفِ من در آوردی که فقط خودشون ادعا می کنن که می دونن چیه . ولی نمی دونن از کجا اومده و نمی خوان بدونن . و با این کارشون هم ایرانی بودن و هم مسلمان بودن رو زیر سایه شومی می برنن که باعث تربیت انسانهای عقده ای و بیمار می شه که چندین سال بعد گریبانشون رو می گیره و شاید گریبان مارو هم بگیره .
(۳)
یه روز زمینو ترک می کنم !
شاید!
یه روز!
زمینو !
آخ اگه ولوم می تونست بپره ... آخ اگه می تونست....
(۴)
و رسالت من این خواهد بود
تا دو استکان چای داغ را
از میان دویست جنگ خونین
به سلامت ببرم
تا با خدای خویش
چشم در چشم هم نوش جان کنیم.
(۵)
به قول نادر ابراهیمی : این مطلقا مهم نیست که دیگران ما را چگونه قضاوت می کنند. بلکه این مهم است که ما در خلوتی سرشار از صداقت و در نهایت قلبمان خویشتن را چگونه قضاوت کنیم... بیا بیمناک و بر آشفته از آن باش که ما نزد خویشتن خویش از عملی حرفی و حرکتی مختصری خجل باشیم ...
پاورقی :
۱- بین این مطالب ممکنه هیچ رابطه ای پیدا نکنین . زیاد زحمت نکشین و فسفر مصرف نکنین.
۲- شعر های ۳ و ۴ از حسین پناهی بود . روحش شاد
۳- "ن" محترم خیلی شرمنده
۴-این "ن" رو خودم می شناسم زیاد فوضولی نکنین بدونین کیه. گفته باشم.
شاد و موفق باشید.
سال ها به انتظار ایستادم
تا کسی بیاید
کسی که پنجر های دیار مرا باور کند
نشکند
از هجرت هیاهو بگوید
از سکوت...
دانه های کبود و خشک خاک را رنگ سبز بزند
ای کاش کسی بیاید
که آبی باشد
مثل دریا
آشنا مثل رویا
کسی که ندیده باشم
نه به چشم ، نه به خواب ، نه به رویا
کسی که مثل تو باشد
ساده، باران خورده و خیس
و من سال هاست به انتظار آمدن او
لحظه های سرد و ساکت روزگارم را
حتی با باران هم قسمت نمی کنم ...