شنبه 27 اسفند1384
عیدتون مبارک
برای یکی که خودش می دونه.
سال گذشته موقع عید نوشتم :((خیلی دلم گرفته ، هیچ حس خوبی ندارم .... و همونجا از خدا خواستم که خدایا دوستی رو برایم بفرست تا بتونم گوشه ای از دلتنگیهام رو باهاش بگم . باهاش صحبت کنم تا یک کم آروم بشم و فراموش کنم. ))
و حالا از خدا متشکرم چون این خواسته رو در آخر سال برآورده کرد و من رو با کسی آشنا کرده که ندیده دوستش دارم (مثل یک خواهر). و بهش احترام می گذارم به خاطر اینکه ناظری رو می شناسه ، نوشته های سرشار از صداقت نادر ابراهیمی آرومش می کنه و ... .
ولی دوس دارم همینطور که من وقتی دلگیرم ، مزاحمش می شم و باهاش صحبت می کنم و آروم می شم و اون با تمام گرفتاری هایی که یک نفر داره با حوصله گوش می ده. می خوام و نه تنها می خوام بلکه ازش خواهش می کنم اون هم وقتی دلگیره بهم بگه تا شاید این بازگو کردن آرومش کنه .
این اون دوستیه که من می خواستم و آرزوش رو دارم . هر چند اینجا ایرانه .... بعدا شاید بیشتر توضیح بدم.
پاورقی : می دونم این خواسته زیادیه چون اون هم نمی تونه به هرکسی اعتماد کنه . ولی امیداوارم که من رو اونجوری که هستم بشناسه . نه اون جوری که ...
سلام .
اولا" اومدم عید رو بهتون تبریک بگم. امیدوارم که سال بسیار خوب و پربرکتی رو پیش رو داشته باشید.
ما آن رازيم كه ديگر بار هيچگاه تكرار نخواهد شد
معجزه اي كه پيش از اين هرگز روي نداده است.
ثانیا" متن بالا رو الیاس عزیز نوشته.
جواب :
میگن خدا عادت داره چند تا کار رو با هم انجام بده.
فکر نکن که فقط تو به دنبال یکی بودی که میتونستی حرفهات رو بهش بگی.
اگه دعات تا آخر امسال طول كشيد تا برآورده بشه ، دليل داشته. فقط اين رو بدون كه خيلي به موقع سر راهم قرار گرفتي . توضيحات بيشترش رو به خودت ميگم. ولي باور كن كه براي من هم اين دوستي خيلي ارزش داره. چون مثل دوستي هاي امروزي بر طبق ظواهر نيست . من و تو درسته كه همديگر رو نديديم اما انگار كه سالهاست باهم آشنائيم. از خدا ممنونم.
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : نرگس در ساعت 22:45
یکشنبه 21 اسفند1384
شهر زیبا
سلام
این روزها شهر قشنگ تر شده ، همه به جنب و جوش افتادن . سرشار از هیجان هستن . توی بازار که راه می ری همه سرگرم خرید و دیدن اجناس هستن . ولی یک چیزی که چهره شهر رو از همیشه قشنگ تر کرده آقایون هستن.
آره آقایون . آقایونی که از در و دیوار و پنجره خونه ها آویزون شدن و با شدت و حدت در حال خدمت (قافیه رو داری؟؟) و سرگرم تمیز کردن شیشه ها هستن ، خیلی باحاله.
بوی عیدی ، بوی توپ ، بوی کاغذ رنگی .
بوی ماهی دودی وسط سفره نو بوی یاس جانماز ترمه مادر بزرگ
با اینا زمستون رو سر می کنم . با اینا خستگیم رو در می کنم
شادی شکستن قلک پول وحشت گم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب
با اینا زمستون رو سر می کنم . با اینا خستگیم رو در می کنم
فکر قاشق زدن دختر چادر سیاه شوق یک خیز بلند از روی بوته های نور
برق کفش جفت شده تو گنجه ها
با اینا زمستون رو سر می کنم . با اینا خستگیم رو در می کنم
عشق یک ستاره ساختن با دولک ترس نا تموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب
با اینا زمستون رو سر می کنم . با اینا خستگیم رو در می کنم .....
عید خوبی داشته باشین .
راستی لطفا آی دی هاتون رو بذارین تا وقتی آپ می کنیم بتونیم خبرتون کنیم . در ضمن اگه از مطالبمون خوشتون اومد یک کم برامون تبلیغ کنین . چون به من و بقیه بچه ها انرژی ( نه از نوع هسته ای) می ده و ما به این انرژی خب نیاز داریم (چون حق مسلم ماست).
شاد و موفق باشید.
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : الياس در ساعت 19:30
شنبه 13 اسفند1384
بشر ، آدم ، انسان
بشر ، آدم ، انسان
در عین نزدیکی در ظاهر متفاوت در باطن .
بشر: پست ترین حالت اشرف مخلوقات ، چیزی شبیه حیوان . مرحله اولیه از رسیدن به کمال . به قول رسول مهر ((انا بشر مثلکم)) من بشری هستم مانند شما دارای دست ، پا ، صورت ، مثل شما می خورم ..... مثل خود خود شما . بدون در نظر گرفتن درک عالی از جهان و خدا .
یعنی استفاده از ابتدایی ترین حالت برای شروع هدایت .
آدم : یک مرحله بالاتر از بشر و پایین تر از انسان . کسی که قابلیت انسان شدن را دارد و صعود . و در عین حال می تواند سقوط کند به بشریت برسد . یک برزخ بزرگ.
انسان : اشرف مخلوقات . بزرگ آفرینش ، کسی که عرش در مقابلش تعظیم کرد . خدا به خودش آفرین گفت . برای آفرینش این خلقت . این بشر آدم نمای انسان نشو در حال حاضر .
بر زمین پا می گذاری
بی آنکه سخاوتش را دریابی
و به آسمان نگاه می کنی
بی آنکه به آنچه می بخشد واقف باشی
و تو ای انسان ، ه سخاوتمند پست
نکبت باری !
از آن رو که
می بخشی حسد ، کینه ، دشمنی و هر چه از این دست را
ای بخشاینده شوم.
جهان جمله ای است که از درک آن عاجزی
گوشهای سنگین تو سرود آفرینش را نخواهد شنید،
چرا که تو گوشت را کر ساخته ای ،
خواسته یا ناخواسته چشمانت را فرو بسته ای
و قلبت را فروخته ای به بهای اندک
تو ای انسان!
ای بزرگ آفرینش.
اما به قول حسین پناهی :
((خورشید جاودانه می درخشد بر مدار خویشتن
مائیم که جا پای خود می نهیم و غروب می کنیم هر پسین .
آن روشنای خاطر آشوب در افق های روشن
نگاه کیست که مرا به طلوعی دوباره می خواند
ای راز ، ای رمز
ای همه روزهای مرا اولین و آخرین ))
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : الياس در ساعت 20:14
یکشنبه 7 اسفند1384
سلام
اولین پست این وبلاگ رو با اجازه دوستای عزیزم هانیه و الیاس (که قراره فعلا" سه نفری این وبلاگ رو اداره کنیم) برای شما میذارم. امیدوارم که این وبلاگ براتون مفید باشه و بتونیم کمی از اهدافمون رو توی اون پیاده کنیم. دوست داریم شما هم با نظرات گرانبهاتون مارو در این زمینه یاری کنید.

با دو بيتي از حضرت حافظ مطلب اول رو به پايان مي برم :
ما بيدلان مست دل از دست داده ايم همراز عشق و همنفس جام باده ايم
بر ما بسي كمان ملامت كشيده اند تا كار خود ز ابروي جانان گشاده ايـــم...
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : نرگس در ساعت 22:30